معنی دواندوان
8 بازدید
[ دَ دَ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال دویدن. در حال دوندگی. در حال دوانی. در حالی که دود. (یادداشت مؤلف): گاهی چو گوسفندان در غول جای من گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان. ابوشکور. ازین پسش تو ببینی دوان دوان در دشت به کفش و موزه برافکنده صدهزار سیان. عمعق بخارایی. - دوان دوان آمدن (یا) رفتن؛ در حال دوندگی آمدن یا رفتن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دواندوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر