معنی دوانزده
6 بازدید
[ دَ دَهْ ] (عدد، ص، اِ) دوازده. (یادداشت مؤلف): پس کیومرث این مدت را بدین گونه بر دوانزده بخش کرد. (نوروزنامه). هر سال آفتاب را به دوانزده قسمت کرد هر بخشی سی روز. (نوروزنامه). چون در نماز بود صبح دمید شاگردان خود را خواند و از ایشان دوانزده گزید. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۵۶).
کلمات همقافیه با «دوانزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر