معنی دواندن

معنی دواندن

7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص) دوانیدن. به حرکت سریع و تند واداشتن. رفتن با شتاب داشتن. کسی یا حیوانی را به دویدن واداشتن. تاختن. به تاخت درآوردن. (یادداشت مؤلف). تازاندن : گمانی برم من که پیران کنون دواند سوی شاه توران هیون.فردوسی. بدوان از بر خویش و بپران از کف خویش بر آهوبچه یوز و بر تیهوبچه باز. منوچهری. وین چرخ دونده به یکی مرکب ماند کز کار نیاساید هرچند دوانیش. ناصرخسرو. پس بفرمود تا زبانی زشت سوی دوزخ دواندش ز بهشت.نظامی. می دواندش ز راه سرمستی می زدش بر بلندی و پستی.نظامی. از چپ و راست به تفحص حال من می دواند تا یکی به من رسید و مرا به خانهٔ او برد. (تاریخ جهانگشای جوینی). چندت نیاز و آز دواند به بر و بحر بشناس قدر خویش که دریای گوهری. سعدی. - بر سر کسی دواندن؛ بدو تاختن. تاختن آوردن به او. حمله کردن به او: سلطان خیالت شبی آرام نگیرد تا بر سر صبر من مسکین ندواند.سعدی. - به در خانهٔ کسی دواندن؛ گسیل داشتن به در او. بتندی به در خانهٔ وی روانه ساختن : هر سو دود آن کش ز بر خویش براند وآن را که بخواند به در کس ندواند.سعدی. - به سر دواندن؛ کنایه است از به سختی و در منتهای شوق دوانیدن : قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را گرد ره امید تو چند به سر دوانمش.سعدی. || جاری کردن. روان ساختن. (یادداشت مؤلف): به پلپل دانه های اشک جوشان دوانم بر در خویشت خروشان.نظامی. رجوع به دوانیدن شود. || خجل و مکدر کردن. (آنندراج). خجل کردن. (غیاث): بر او از بس کنایتها که خواندند خران از طعنه اش آخر دواندند. اشرف (از آنندراج). || ساخته و آماده کردن. (آنندراج): گرش صافی باده گردد ضرور دواند ملک پردهٔ چشم حور. طغرا (از آنندراج). گر از ارغنون سیم خواهد به پیش دواند به میخانه صندوق خویش. طغرا (از آنندراج). || فریب دادن. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دواندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید