معنی ده باشی
6 بازدید
[ دِهْ ] (ص مرکب، اِ مرکب) (مرکب از عدد ده فارسی و کلمهٔ باش که لفظی ترکی است به معنی سر و رئیس و حرف یاء) منصبی دون منصب نائب. در دورهٔ سلاطین قاجار منصب پستی در فراشخانه بالاتر از فراش. سردستهٔ ده فراش. (یادداشت مؤلف). رئیس ده نفر فراش. (ناظم الاطباء). رئیس ده تن از سپاهیان. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «ده باشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر