معنی دهنسوز
6 بازدید
[ دَ هَ ] (نف مرکب) که دهان سوزاند به علت گرمی. که دهان را بسوزاند. سوزندهٔ دهان. (یادداشت مؤلف). - آش دهن سوز؛ آشی بس لذیذ که منتظر سرد شدن آن نشوند. آشی که از غایت خوش طعمی داغ و پف نکرده خورند. (یادداشت مؤلف). - آش دهن سوزی نبودن؛ تعبیر مثلی، سخت مطلوب و مطبوع نبودن. (یادداشت مؤلف): بهر من بدتر از این روزی نیست زندگی آش دهن سوزی نیست. پژمان بختیاری.
کلمات همقافیه با «دهنسوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر