معنی دندان کندن
7 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) از ریشه بیرون آوردن دندان. (ناظم الاطباء). کندن دندان. بیرون کشیدن دندان. قلع دندان : در دهان دار تا بود خندان چون گرانی کند بکن دندان. ؟ (از امثال و حکم دهخدا). || کنایه از قطع طمع کردن باشد. (از ناظم الاطباء) (برهان) (از آنندراج). کنایه از یأس و ناامیدی است. (از لغت محلی شوشتر). || مقهور و مغلوب و معدوم کردن : مژده مژده کآن عدو جانها کند قهر خالقش دندانها.مولوی. لب خشک مظلوم گو خوش بخند که دندان ظالم بخواهند کند. سعدی (بوستان). || کنایه است از آزار و اذیت کردن. - دندان از (ز) بن برکندن؛ شکست دادن. مقهور و مغلوب ساختن : کدام حادثه دندان نمود با تو به کین که صولت تو ز بن برنکند دندانش. ظهیر فاریابی.
کلمات همقافیه با «دندان کندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر