معنی دندان کشیدن
6 بازدید
[ دَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) بیرون کردن دندان. برآوردن دندان. (یادداشت مؤلف). دندان گرفتن. برکندن دندان و دوا کردن او را. (آنندراج): زمانه بهر چه دندان کشد ز کام صدف اگر نه با دهنت لاف زد ز بدگهری. مخلص کاشی (از آنندراج). شد کند از ملایمت من زبان خصم دندان مار را به نمد می توان کشید. صائب (از آنندراج). سر اگر بر من گران باشد ز سر وامی کنم درد دندان هرکه نتواند کشد دندان کشد. سلیم (از آنندراج). هر گونه بلیه به ز مسنون گشتن دندان بکش و منت مسواک مکش. تأثیر (از آنندراج). || میرزا عبدالقادر بیدل به معنی دندان برآوردن طفل بسته و این محل تأمل است. (از آنندراج): دوری از انس است استعداد لذتهای دهر طفل می برد ز شیر آن دم دندان می کشد. بیدل.
کلمات همقافیه با «دندان کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر