معنی دندان کردن
5 بازدید
[ دَ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از اعراض کردن باشد. (برهان) (انجمن آرا) (از آنندراج). رو برتافتن. (آنندراج). - دندان بر چیزی کردن؛ کنایه از طمع و توقع و خواهش آن داشتن است. (از آنندراج). || کنایه از مضایقه نمودن باشد. (برهان) (از آنندراج). دریغ داشتن. (آنندراج): از لب و دندان وی گر بوسه ای سازم طمع لب چه بگشایم که با من او چه دندان می کند. سراج الدین سگزی (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «دندان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر