معنی دندان زدن
7 بازدید
[ دَ زَ دَ ] (مص مرکب) با دندان گاز زدن چیزی را. به دندان گاز گرفتن. فروبردن دندان در چیزی. (یادداشت مؤلف). || کنایه از گزیدن. (آنندراج): گر تو ای شاه مرا در دهن شیر کنی تا مرا گاه طپانچه زند و گه دندان. فرخی (از آنندراج). امتحان بیکار باشد آن دل چون سنگ را بیضهٔ فولاد مستغنی است از دندان زدن. صائب (از آنندراج). || آزار رساندن. گزند رساندن : آتش ابراهیم را دندان نزد چون گزیدهٔ حق بود چونش گزد.مولوی. || ضربه زدن با دندان (در فیل): فیل دندان بزد و او را به دو نیم کرد. (تاریخ بیهقی). || مقابله و برابری کردن. کنایه از برابری کردن است. (برهان) (ناظم الاطباء): ای بسا خصم که با شیر همی زد دندان خدمت او به ضرورت ز بن دندان کرد. امیرمعزی (از آنندراج). || خصومت ورزیدن و کینه خواستن. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (برهان). کنایه از جنگ کردن است. || خوردن. (از آنندراج). با نوک دندان پاره ای از چیزی را کندن و خوردن. (یادداشت مؤلف). || چسبیدن. (ناظم الاطباء) (از برهان).
کلمات همقافیه با «دندان زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر