معنی دنبلان
8 بازدید
[ دُمْ بَ ] (اِ) قسمی از سماروغ مأکول که بدون ساقه و بدون ریشه در زیر زمین پدید می آید. (ناظم الاطباء). از ترکی طُمَلان. قسمی قارچ که در زیر زمین تولید شود به رنگ سرخ تیرهٔ اغبر. کماة. نبات الرعد. سماروغ. شحم الارض. (یادداشت مؤلف). [ از تیره های نوعی قارچ ] دنبلان که آسکهای آنها داخلی است و اطراف آنها را کلافهٔ قارچ کاملاً فراگرفته است. (از گیاه شناسی گل گلاب ص ۱۶۶). دنبلانها معمولاً دسته دسته در عمق ۳۰ سانتیمتری در خاک و نزدیک به ریشه های گیاهان و درختها می رویند. کاشت آنها نتیجهٔ مفید نداده است، ولی به حالت طبیعی در بسیاری از زمینهای معتدل دیده می شوند و آنها را به وسیلهٔ سگ یا خوک پیدا می کنند. (از دایرةالمعارف فارسی). || (اصطلاح عامیانه) تخم گوسپند. خایهٔ گوسپند و بز و غیره. بیضهٔ غنم. خصی المواشی. بیضهٔ گوسپند که کباب کرده خورند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «دنبلان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر