معنی دنبلی
9 بازدید
[ دُمْ بُ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاغذکنان بخش کاغذکنان شهرستان خلخال با ۱۲۷ تن سکنه. آب آن از چشمه و راه آن اتومبیلرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ دُمْ بَ ] (اِخ) قریه ای است که در طالقان تهران واقع و دارای معدن مس است. (از جغرافیای سیاسی کیهان).[ دُمْ بَ ] (اِخ) نام طایفه ای از کردان. (یادداشت مؤلف). قبیله ای است از اکراد به نواحی موصل، از آن قبیله است احمد دنبلی بن نصر فقیه شافعی و علی دنبلی ابی بن ابی بکر بن سلیمان محدث. (منتهی الارب).[ دُمْ بَ ] (اِخ) ابراهیم بن حسین... دنبلی خولی. او راست: ۱ -الدرة النجفیة (شرح نهج البلاغه) که به سال ۱۲۹۱ هـ . ق. تألیف آن را به پایان رسانیده است. (از معجم المطبوعات مصر ج ۱ ص ۸۸۸).
کلمات همقافیه با «دنبلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر