معنی دمگه
5 بازدید
[ دَ گَ هْ ] (اِ مرکب) دمگاه که کورهٔ آهنگری می باشد. (یادداشت مؤلف). کورهٔ آهنگران و مسگران و زرگران. (فرهنگ جهانگیری) (از برهان). || گلخن. تون حمام. || جای نفس که دهان باشد. (انجمن آرا) (از آنندراج): من چه گویم چون مرا بردوخته ست دُمگه او دَمگهم را سوخته ست.مولوی. و رجوع به دمگاه در همهٔ معانی شود.[ دُ گَ هْ ] (اِ مرکب) دمگاه که دم از آنجا روید. (انجمن آرا) (آنندراج): از دم و دمگاه اویم دم گرفت دُمگه او دَمگهم محکم گرفت.مولوی. رجوع به دُمگاه شود.
کلمات همقافیه با «دمگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر