معنی دمگیر
7 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب) خفه کننده و خاموش کننده و نفس گیر. (ناظم الاطباء). سنگین و گرم چنانکه نفس فروگیرد: گرمای دم گیر. خبه کننده. گیرندهٔنفس. دمه گیر. دَوْمَهْکَر. (معرب است). که خفقان آرد. که سهولت تنفس را مانع باشد. با هوای خفه. (یادداشت مؤلف): چاه دم گیر و بیابان و سموم تیغ آهخته سوی مرد نوان.خسروانی. غتم؛ گرمای دم گیر سخت. یوم غم؛ روز تیره و دم گیر از گرما. (صراح اللغة). غام، مقمم؛ روز دم گیر و تیره. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دمگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر