معنی دمگرفته
6 بازدید
[ دَ گِ رِ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) نفس گرفته. (انجمن آرا) (آنندراج). || بدبوی و متعفن و گندیده. (ناظم الاطباء). پوستی را گویند که در وقت دباغت کردن بدبوی و گنده و متعفن شده باشد. (برهان) (از انجمن آرا) (آنندراج). عطن (اصطلاح در پوست پیرایی). (یادداشت مؤلف). || تَف گرفته. (ناظم الاطباء) (از برهان).
کلمات همقافیه با «دمگرفته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر