معنی دمکشان
6 بازدید
[ دُ کَ / کِ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال کشیدن دم. که دم خود را برکشد: دم کشان رفتن؛ چون کبوتری گشتی در رفتن. (یادداشت مؤلف). که دنبال و دم بر زمین کشد و رود: تجذی؛ دم کشان بانگ کردن کبوتر گرد ماده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دمکشان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر