معنی دمکشی
6 بازدید
[ دَ کَ / کِ ] (حامص مرکب) نفس کشی. نفس کشیدن. || در نغمه سرایی با دیگری موافقت کردن و یاری آواز دیگری کردن. (غیاث) (آنندراج). || (اِ مرکب) خاده و چوبی که بدان کشتی رانند. || نسیم. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دمکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر