معنی دلیر گردیدن
6 بازدید
[ دِ گَ دی دَ ] (مص مرکب) دلاور شدن. دلیر گشتن. شجاع شدن: صرامة؛ دلیر و چالاک گردیدن. (از منتهی الارب). || جسور شدن. بی باک شدن. اجتراء. تجرؤ. جراءة. (از منتهی الارب): و دیگر که بدخواه گردد دلیر چو بیند که کام تو آید بزیر.فردوسی. چو نرمی کنی خصم گردد دلیر. سعدی (گلستان). قَعّ؛ دلیر گردیدن بر کسی در سخن. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دلیر گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر