معنی دلیر گشتن
8 بازدید
[ دِ گَ تَ ] (مص مرکب) دلیر گردیدن. دلاور شدن. شجاع شدن. || جرأت کردن. مسلط و چیره گشتن : برشنا کردن دلیر نگشته بود. (منتخب قابوسنامه ص ۳۱). عدل را کرد خواست ظلم تباه در جهان خواست گشت فتنه دلیر. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «دلیر گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر