معنی دلشدگی
7 بازدید
[ دِ شُ دَ / دِ ] (حامص مرکب) حالت و کیفیت دلشده. غمزدگی. پریشانی و اضطراب. || عاشقی. عشق : مردمان گویند این دلشدگی چیست بر او این قضائی است بر این سر که ندانم چه قضاست. فرخی. در دلشدگی قرار می دار صبری بستم بکار می دار.نظامی. غم داد دل از کنارشان برد وز دلشدگی قرارشان برد.نظامی. || دیوانگی. جنون. (ناظم الاطباء). خُلفَة. تَعَتُّه. عَتاهة. عته. [ عَ / عُ ] . (منتهی الارب). معتوهی. || حماقت. نادانی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دلشدگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر