معنی دلخوری
8 بازدید
[ دِ خوَ / خُ ] (حامص مرکب) رنجیدگی. آزردگی. اندک تألم و تأثر از دوستی یا یکی از کسان و خویشان. (یادداشت مرحوم دهخدا). ملالت. غمگینی. گله. شکایت. نارضایی. اوقات تلخی. (فرهنگ لغات عامیانه). - دلخوری داشتن از کسی یا چیزی؛ از او اندکی رنجیده بودن. از او گله مند بودن. از او ناراضی بودن.
کلمات همقافیه با «دلخوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر