معنی دلبة
7 بازدید
[ دُ بَ ] (ع اِ) یکی دلب. یک درخت چنار. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به دُلب شود: «هو من أهل الدربة بمعالجة الدلبة»؛ او نصرانی است زیرا آنان ناقوسهای خود را از دلب می ساختند. (از اقرب الموارد). || سیاهی. (منتهی الارب). سواد. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دلبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر