معنی دف زدن
8 بازدید
[ دَ زَ دَ ] (مص مرکب) کوفتن بر دف. زدن بر دف تا آواز برآرد. نواختن دف : مطربانْشان از درون دف می زنند بحرها در شورشان کف می زنند.مولوی. دوام عیش تو بادا پس از هلاک عدو چنانکه پیش تو دف می زنند و خصم دفین. سعدی. تقلیس؛ دف زدن و سرود کردن و استقبال کردن ملوک و ولات را به انواع لهو و لعب بوقت قدوم. جسان؛ دف زنندگان. (از منتهی الارب). - به دف برزدن کسی؛ رسوا کردن او از راه دف زدن : در شهر برسوائی دشمن به دفم برزد تا بر دف عشق آمد تیغ نظر تیزم.سعدی. || کنایه از گدائی کردن. (از آنندراج). خواستن و درخواستن و گدائی نمودن. (ناظم الاطباء). خواستن و گدائی کردن. (برهان): چو خواهان می بر درش کف زده تو گوئی بدست طرب دف زده. ملاطغرا (از آنندراج). || هرزه چانگی و بسیارگوئی. (لغت محلی شوشتر، خطی).
کلمات همقافیه با «دف زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر