معنی دفع فکندن
7 بازدید
[ دَ فَ / فِ کَ دَ ] (مص مرکب) بتأخیر انداختن. تأخیر کردن: پس از این یزید بیعت بستد بهمه اطراف و این چند تن دفع فکندند و بیعت نکردند. (مجمل التواریخ).
کلمات همقافیه با «دفع فکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر