معنی دفع شدن
7 بازدید
[ دَ شُ دَ ] (مص مرکب) برطرف شدن. زایل شدن. (ناظم الاطباء). زدوده شدن : نزدیک بود که کار بزرگ شود و شکست و رخنه کند پس صباح کرد و حال آنکه هر بلائی دفع شده بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۲). کز شکسته آمدن تهمت بود وز دلیری دفع هر ریبت شود.مولوی. || خارج گشتن. (ناظم الاطباء). || از مخرج زیرین حیوان بیرون شدن فضول یا چیز بلع شده. (از یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دفع شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر