معنی دفع دادن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) پس انداختن. به دیر گذاشتن. امروز و فردا کردن. دورسپوزی. سپوزکاری کردن. مغزیدن. مماطله کردن. تعلل کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): لشکر همه در سلاح رفتند و با فیلان به در شهر پریان رفتند. و اراقیت دفع میداد تا دیوان برسند. (اسکندرنامه، نسخهٔ سعید نفیسی). || سپوختن.
کلمات همقافیه با «دفع دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر