معنی دفع انداختن
7 بازدید
[ دَ اَ تَ ] (مص مرکب) تأخیر کردن. بتأخیر انداختن : سیصد و پنجاه و نه فن او را در آموخت مگر یک فن که در تعلیم او دفع انداختی و تأخیر کردی. (گلستان). || راندن و دور کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دفع انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر