معنی دفعة
11 بازدید
[ دَ عَ ] (ع اِ) یک بار. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء). ج، دَفعات. (ناظم الاطباء).[ دُ عَ ] (ع اِ) باران که بیک بار آید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). پارهٔ باران. (دهار). آب تیز. تیزآب. اول سیل. (یادداشت مرحوم دهخدا). ج، دُفَع، دُفَعات. || آنچه بریزد از مشک یا آوند یکباره. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شاخ آب. (دهار). || آنچه جاری شود از باران و یا از خون. (ناظم الاطباء).[ دَ عَ تَنْ ] (ع ق) ناگهان. ناگاه. یکباره. مغافصةً. از ناگاه. از ناگهان. بی خبر. غفلةً. بدون خبر. (ناظم الاطباء). فوراً. - دفعةً واحدة؛ یک باره. یک دفعه. بیکبار. بیکباره : پادشاه اسلام... فرمود که امری که بتدریج مضرت آن چنین معظم گشته و عموم مردم بدان معتاد شده اند دفع آن دفعةً واحدة نتوان کرد، بطریق تأنی میسر شود. (تاریخ غازانی ص ۲۷۴).
کلمات همقافیه با «دفعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر