معنی دفع‌الوقت

معنی دفع‌الوقت

7 بازدید
[ دَ عُلْ وَ ] (ع اِمص مرکب) گذراندن وقت. (فرهنگ فارسی معین). || تأخیر. درنگ. فرغل. فرغول. اهمال. (ناظم الاطباء). مماطله. امروز و فردا کردن. (فرهنگ فارسی معین). عمل بازپس انداختن. بگاه دیگر گذاشتن. تعلل. سر پیچاندن. دورسپوزی. دیرسپوزی. سپوزکاری. مَغْزِش. مولش. (یادداشت مرحوم دهخدا): چون نواب و وزرا می دانستند که وجوه نخواهد رسید دفع الوقت را عشوه دادندی و جذب خواطر را منت می نهادندی. (تاریخ غازانی ص ۲۴۴). برحسب دلخواه و ارادت ایشان ساخته می گردانید بی واسطهٔ وسیلی و شفیعی و دفع الوقتی. (تاریخ قم ص ۵). - به دفع الوقت گذراندن؛ امروز و فردا کردن. (فرهنگ فارسی معین). - دفع الوقت کردن؛ امروز و فردا کردن. (فرهنگ فارسی معین). تسویف. (یادداشت مرحوم دهخدا). امرار وقت کردن. - دفع الوقت نمودن؛ اهمال نمودن و امروز و فردا کردن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «دفع‌الوقت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید