معنی دفعت
7 بازدید
[ دَ عَ ] (از ع، اِ) دفعه. کرت. باره. نوبه. نوبت. بار. مرتبه. رجوع به دفعة و دفعه شود: رسولیها کرده بود به دو دفعت و به بغداد رفته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۳). بچند دفعت خواستند که برسولیها برود و حیلت کرد تا از وی درگذشتی [ اموی ] . (تاریخ بیهقی ص ۲۵۵).
کلمات همقافیه با «دفعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر