معنی دعلجة
6 بازدید
[ دَ لَ جَ ] (ع مص) گرد آوردن آب را در حوض. || رفتن و آمدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تاریکی. (منتهی الارب). تاریک شدن شب. (از اقرب الموارد). || بسیار گرفتن. || غلطانیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جهیدن چون جهش موش و موش صحرایی. || مخلوط شدن رنگهای چیزی. (از اقرب الموارد).[ دَ لَ جَ ] (ع اِ) نوعی از راه رفتن و مشی. (از ذیل اقرب الموارد از تاج). || بازیی است کودکان را که در رفتن و برگشتن اندر پی هم قرار میگیرند. (از ذیل اقرب الموارد از تاج).
کلمات همقافیه با «دعلجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر