معنی دعت
6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) سخت راندن چیزی را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ دَ عَ ] (ع اِمص) دعة. راحت و تن آسانی. (غیاث) (آنندراج). سکینه. راحت. خفض عیش. و رجوع به دعة شود: هنگام دعت و آسایش و روزگار ذخیرت و غنیمت است. (سندبادنامه ص ۱۶۳). قاآن در آن سال که دعت حیات را وداع خواست کرد... (جهانگشای جوینی). || در اصطلاح علم اخلاق، عبارتست از آنکه نفس در وقت حرکت شهوت ساکن و مالک زمام خود بود. (از نفایس الفنون، حکمت مدنی) (اخلاق ناصری ص ۷۷ طهارة الاعراق ابوعلی مسکویه). سکون است هنگام هیجان شهوت. (از تعریفات جرجانی).
کلمات همقافیه با «دعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر