معنی دعث

معنی دعث

6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) باریک نمودن خاک بر زمین به دست یا پا. (از منتهی الارب). نرم کردن خاک بر روی زمین بوسیلهٔ پا یا بوسیلهٔ دست و غیر آن. (از اقرب الموارد). || پیمودن و گام نهادن در زمین. (از ذیل اقرب الموارد از تاج). || رسیدن کسی را فراخه و سستی، و فعل آن مجهول بکار رود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بیمار شدن اول بار. (المصادر زوزنی). || (اِ) اول بیماری. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ دِ ] (ع اِ) باقیماندهٔ آب در حوض و جز آن. (منتهی الارب). بقیهٔ آب. (از اقرب الموارد). || کینه و دشمنی. (منتهی الارب). حقد و کینه ای که گشوده نمیشود و زایل نمیگردد. (از اقرب الموارد). ج، أدعاث، دِعاث. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || اول بیماری. (از ذیل اقرب الموارد از تاج). و رجوع به دَعث شود.

کلمات هم‌قافیه با «دعث»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عث» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید