معنی دعاگو

معنی دعاگو

7 بازدید
[ دُ ] (نف مرکب) دعاگوی. دعاگوینده. دعاکننده. داعی. || خیرخواه. خیراندیش. نیک خواه. (ناظم الاطباء): آنگاه بفرمود مهر کردند و پس به خادم دعاگو سپردند. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۳۷۰). اما دیگر رعایای آن ولایت دعاگویان دولت قاهره ثبتهااللََّه اند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۶۹). گشت بر رای تو پوشیده که چون غمخواره گشت سوزنی پیر دعاگوی تو از نان خوارگان. سوزنی. ولی نعمتم کیست خاقان اعظم کز انعام حق دعاگو شناسد.خاقانی. بیا که عاشق آن روی و موی جعد توایم ثناسرای و دعاگوی فال سعد توایم. ؟ (از سندبادنامه ص ۱۴۱). هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم هنوز با همه بدمهریت طلبکارم.سعدی. می سوزد و همچنان هوادار می میرد و همچنان دعاگوست.سعدی. بشنو نفسی دعای سعدی گرچه همه عالمت دعاگوست.سعدی. چو بینی دعاگوی دولت هزار خداوند را شکر نعمت گزار.سعدی. بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم.حافظ. - امثال: یک روزه مهمانیم، صد ساله دعاگو.(امثال و حکم). || واعظ. || دادخواه. || دختر رقاص عمومی. (ناظم الاطباء). رقاصهٔ عمومی. (فرهنگ فارسی معین). || گوینده یا نویسنده از خود بدین کلمه تعبیر آرد. - امثال: هر کجا قاب پلو جوجه و کوکو دارد مال وقف است و تعلق به دعاگو دارد. ؟ (از امثال و حکم). و رجوع به دعاگوی شود.

کلمات هم‌قافیه با «دعاگو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید