معنی دعاگوی
7 بازدید
[ دُ ] (نف مرکب) دعاگو. دعاگوینده. دعاکننده. داعی. (دهار). || خیرخواه. خیراندیش. نیکخواه. (ناظم الاطباء): کس نده یدست ترا یک نظر اندر همه عمر که همه عمر دعاگوی و طلبکار تو نیست. سعدی. || گوینده یا نویسنده از خود بدین کلمه تعبیر آرد. (فرهنگ فارسی معین): غرض خادم دعاگوی اندر ساختن این کتاب آن بود که... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به دعاگو شود.
کلمات همقافیه با «دعاگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر