معنی دشوار گرفتن
6 بازدید
[ دُشْ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) سخت گرفتن. سختگیری کردن : کار دنیا که تو دشوار گرفتی بر خود گر تو بر خویشتن آسان کنی آسان گردد. کمال اسماعیل. خوار و دشوار جهان چون پی هم میگذرد گر تو دشوار نگیری همه کار آسان است. اثیر اومانی (از امثال و حکم). چو با دوست دشوار گیری و تنگ نخواهد که بیند ترا نقش و رنگ.سعدی. اگر ببند بلای کسی گرفتاری گناه تست که بر خود گرفته ای دشوار. سعدی. تعاسر؛ با یکدیگر دشوار گرفتن. (دهار). || دشوار فرض کردن. سخت انگاشتن.
کلمات همقافیه با «دشوار گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر