معنی دشوار کردن
5 بازدید
[ دُشْ کَ دَ ] (مص مرکب) سخت کردن. مشکل کردن. مقابل خوار و آسان کردن. إمعاض. تعزیز. تعسیر. تلعص. (از منتهی الارب): به یک اشاره و یک لفظ او شود آسان هر آنچه دهر بر آزادگان کند دشوار. میرمعزی (از آنندراج). أشصب اللََّه عیشه؛ دشوار کند خدای زندگانی او را. (منتهی الارب). شط، شطوط؛ دشوار کردن و ستم نمودن بر کسی. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشوار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر