معنی دشوار شدن
8 بازدید
[ دُشْ شُ دَ ] (مص مرکب) سخت شدن. متعسر شدن. دشخوار شدن. احتکال. استشراء. استعایة. استعسار. اعتیاص. اعواز. اعیاء. اقذعلال. (منتهی الارب). التباث. (المصادر زوزنی). التیاظ. تشدد. تصاعد. تعاسر. تعایی. تعبیر. (منتهی الارب). تعذر. تعسر. (دهار). تعکظ. تعیر. تعیی. تکنظ. تکؤد. شصاص. شصب. شصوص. عتص. (منتهی الارب). عسر. (دهار). عسرة. (ترجمان القرآن جرجانی). عوص. (تاج المصادر بیهقی). کنظ. لطث. ملاعجة. وعور. (منتهی الارب): کشتی حسنات و ثمراتش بدرودی دشوار تو آسان شد و آسان تو دشوار. منوچهری. چندان کشته شد از دو روی که سواران را جولان دشوار شد. (تاریخ بیهقی ص ۳۵۲). چیزی که نجویندش از جایگه خویش بر مردم دشوار شود کار نه دشوار. ناصرخسرو. إجبال؛ دشوار شدن بر شاعر سخن. اسحنکاک؛ دشوار شدن سخن. (از منتهی الارب). عسر؛ دشوار شدن شیر و باران و علم و کار. (دهار). کرث؛ دشوار شدن اندوه بر کسی. منهکة؛ زن که ولادت بر وی دشوار شده باشد. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دشوار شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر