معنی دست گسستن
5 بازدید
[ دَ گُ سَ تَ ] (مص مرکب) جدا شدن. || جدا کردن. بازکردن. دور داشتن : چو دستت ز هر حیلتی درگسست حلال است بردن به شمشیر دست.سعدی. - دست از دامن کسی گسستن؛ دور داشتن و رها کردن دست از دامن کسی. ترک گفتن. جدائی کردن. رها کردن دامن او. او را به خود گذاردن : گرم دشمن شوی یا دوست گیری نخواهم دستت از دامن گسستن.سعدی. گروهی همنشین من خلاف عقل و دین من گرفته آستین من که دست از دامنش بگسل. سعدی. و رجوع به دست گسلیدن شود.
کلمات همقافیه با «دست گسستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر