معنی دست گزیدن
8 بازدید
[ دَ گَ دَ ] (مص مرکب) دست به دندان گزیدن. دریغ و افسوس خوردن. (از آنندراج) (مجموعهٔ مترادفات ص ۱۶۰). اسف خوردن به نشانهٔ پشیمانی. پشت دست گزیدن : ازبس که دست می گزم و آه می کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش. خواجهٔ شیراز (از آنندراج). - بر دست خود گزیدن؛ دست به دندان گزیدن. اسف خوردن. دریغ خوردن : این جهان بی وفا را برگزید و بد گزید لاجرم بر دست خود از برگزیده یْ خود گزید. ناصرخسرو. رجوع به ترکیبات دست گزیدن و دست به دندان گزیدن ذیل دست شود.[ دَ گُ دَ ] (مص مرکب) صدر مجلس و مسند طلبیدن. (آنندراج) (برهان). پیشگاه جستن. و رجوع به این ترکیب ذیل دست شود.
کلمات همقافیه با «دست گزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر