معنی دست گذاردن
7 بازدید
[ دَ گُ دَ ] (مص مرکب) تسلیم کردن. (آنندراج): بیا بگذار پیش شاه ما دست که از بوی کباب دل شوی مست. غنیمت (از آنندراج). || تعظیم کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۹۳). سلام کردن. (مجموعهٔ مترادفات ص ۲۱۵).
کلمات همقافیه با «دست گذاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر