معنی دست گذاشتن
13 بازدید
[ دَ گُ تَ ] (مص مرکب) قرار دادن دست. نهادن دست: مسح؛ دست گذاشتن بر چیزی روان یا آلوده جهت دور کردن آلودگی آن. - دست گذاشتن بر؛ مسلط شدن بر. تحت فرمان و اختیار خود گرفتن. - دست گذاشتن به؛ در تداول، آغاز کردن به چیزی: دست گذاشت به گریه. - دست به دلم مگذار؛ در تداول، با یادآوری خاطرات رنج آور مرا اذیت مکن. مپرس که بسیار غمگینم. که بسیار دردها دارم. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «دست گذاشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر