معنی دست نمودن

معنی دست نمودن

10 بازدید
[ دَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از قدرت ظاهر کردن و اظهار قوت و قدرت. اظهار جاه و سلطنت نمودن : یکی برخروشید چون پیل مست سپر بر سر آورد و بنمود دست.فردوسی. ندانی که پیش که داری نشست بر شاه منشین و منمای دست.فردوسی. مرا نیز ار بود دستی نمایم وگرنه در دعا دستی گشایم.نظامی. تو به مه دستی نمودی وآفتاب زرد گشته در زمین بگریخته. امیرخسرو دهلوی. - دست نمودن خورشید؛ اشاره به طلوع آن است : چو خورشید بنماید از چرخ دست برین دشت خیره نباید نشست.فردوسی. چو بنمود خورشید بر چرخ دست شب تیره بار غریبان ببست.فردوسی. رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۴۴ شود. || گویا انگشت برداشتن و یا دست برافراختن بوده است به علامت انکار. (یادداشت مرحوم دهخدا). برافراشتن دست است به نشانهٔ انکار: یکی گر دروغ است بنمای دست بمان تا بگویم همه هرچه هست.فردوسی. سه دیگر چنین است رویم که هست یکی گر دروغ است بنمای دست.فردوسی. نگه کن مرا تا مرا نیز هست اگر هست بیهوده بنمای دست.فردوسی. || نشان دادن صدر و مسند و مجلس. صدر و مسند و مجلس نمودن. (برهان): چو تنگ اندرآمد بجای نشست به هر مهتری شاه بنمود دست.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «دست نمودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید