معنی دست برکندن
7 بازدید
[ دَ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) ترک چیزی کردن. (از غیاث) (از آنندراج): کم کم از داغ بتان برکنده ام دست نیاز اندک اندک نقد بسیاری بدست آورده ام. مولانا لسانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دست برکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر