معنی دست برکشیدن
7 بازدید
[ دَ بَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) دست برداشتن. دست برآوردن. بلند کردن دست : نه صاحبدلان دست برمی کشند که سررشته از غیب درمی کشند. سعدی (کلیات ص ۳۱۷).
کلمات همقافیه با «دست برکشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر