معنی دست برگشادن
7 بازدید
[ دَ بَ گُ دَ ] (مص مرکب) دست برگشودن. گشودن دستها. بالا بردن دستها: ای نفس جهد کن که چو مردان قدم نهی ور پای بسته ای به دعا دست برگشا.سعدی. || آزاد گذاردن. اقتدار دادن و اختیار دادن : سعادت برگشاد اقبال را دست قران مشتری در زهره پیوست.نظامی. گردن ادبار بشکن پشت دولت راست کن پای بدخواهان ببند و دست نیکان برگشای. منوچهری. || تجاوز آغاز کردن : مردم ما نیز در کرمان دست برگشاده بودند و بی رسمی میکردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳۸).
کلمات همقافیه با «دست برگشادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر