معنی دست برفشاندن

معنی دست برفشاندن

7 بازدید
[ دَ بَ فَ / فِ دَ ] (مص مرکب) دست برافشاندن. دست افشاندن. کنایه از جدا شدن و ترک گفتن. (آنندراج). و رجوع به دست افشاندن و دست برافشاندن شود. || حرکت دادن دست به اطراف. رقص کردن : ندانی که شوریده حالان مست چرا برفشانند در رقص دست.سعدی. قاضی ار با ما نشیند برفشاند دست را محتسب گر می خورد معذور دارد مست را. سعدی. حبیب آنجا که دستی برفشاند محب ار سر نیفشاند بخیل است.سعدی. مطربا بنواز تا سرو سهی بالای من برفشاند دست و بیند جانفشانیهای من. فنائی (از آنندراج). جسم خاکی چیست کز وی دست نتوان برفشاند گرد دست و پای خود چون گربه لیسیدن چرا. صائب (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «دست برفشاندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید