معنی دست برون کردن
7 بازدید
[ دَ بِ / بُ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از قطع کردن دست. (انجمن آرا) (آنندراج) (از شرفنامهٔ منیری). دست بریدن. (برهان): با چنین دست مرا دست برون کن پس از این گر قناعت نکند دست کشد پیش نیاز. انوری (از آنندراج). || به معنی دست برآوردن. (برهان). رجوع به دست برآوردن شود. || طغیان کردن. جوشیدن. دست برآوردن برای زدن یا از میان بردن. || کنایه از دست زدن. (برهان). اقدام کردن.
کلمات همقافیه با «دست برون کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر