معنی دست برنهادن
6 بازدید
[ دَ بَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از نشان دادن. (آنندراج): تو بدان اندازه ای از کبریا کاندر وجود هیچ کس را دست برنتوان نهادن کو هم است. انوری. || دست زدن. دست انداختن. با دست گرفتن چیزی را: گبر چون آن انصاف بدید... دست برنهاد و زنار ببرید و در حال مسلمان شد. (راحة الصدور راوندی).
کلمات همقافیه با «دست برنهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر