معنی دست بریدن
7 بازدید
[ دَ بُ دَ ] (مص مرکب) قطع کردن دست: اقتباب؛ دست کسی را بریدن. (تاج المصادر بیهقی). - دست بریدن از کسی؛ از او دست شستن : گفتم که بشوخی ببرد دست از ما زین دست که او پیاده میداند برد.سعدی. - دست از کُلَمَک بریدن؛ کنایه از بی مروتی و ناانصافی در معاملات است. (از لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی).
کلمات همقافیه با «دست بریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر