معنی دست برفراشتن
7 بازدید
[ دَ بَ فَ تَ ] (مص مرکب) دست برافراشتن. دست برداشتن. بالا بردن دستها به دعا یا فریادخواهی : شنیدم که پیری شبی زنده داشت سحر دست حاجت به حق برفراشت. سعدی.
کلمات همقافیه با «دست برفراشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر